فریاد خوزستان

تپیدنهای دلها ناله شد آهسته آهسته --------- رساتر گر شود این ناله ها فریاد میگردد

سخن هفته : چفیه از کجا دور گردن ما پیچید ؟
نویسنده : س-ع وکیل زاده - ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٩
 

 

 در حاشیه اعلام چفیه به عنوان نماد مقاومت و ایثار مردم خوزستان از سوی مدیر کل میراث فرهنگی استان آقای پرویز پورفرخی 

      در سالهای اخیر کمتر پیش آمده است که یکی از مسئولان محترم استان عزیزمان مورد توجه خاص فریاد خوزستان به عنوان چشم و گوش مردم  خوزستان قرار بگیرد . اما آقای پرویز پورفرخی مدیر کل میراث فرهنگی ، گردشگری و صنایع دستی استان شاید بخاطر اسم و فامیل بسیار اصیل ایرانیش و شاید هم به خاطر قیافه تیپیک خوزستانیش  یک استثناء محسوب میشد تا هفته پیش که ایشان در مجلس غبار روبی از مزار شهیدان جنگ تحمیلی اعلام کردند که .............


....... " چفیه " نماد مقاومت و ایثار مردم خوزستان است و پیگیری هایی در خصوص ثبت این اثر معنوی به عنوان نماد ملی مقاومت خوزستان در فهرست آثار ملی و معنوی کشور در حال انجام است . 

     بعد از درج این خبر در پایگاه اطلاع رسانی روابط عمومی میراث فرهنگی و گردشگری خوزستان به تدریج این خبر سایت به سایت گشت و اینجا و آنجا آنقدر نقل شد که اکنون تا آدم اسم چفیه را میشنود یا شکل آن را میبیند بی اختیار به یاد پرویز پورفرخی می افتد . ایشان با این حرف تمام تلاشی را که رهبر نظام آیت الله خامنه ای در طی بیست سال گذشته برای جا انداختن چفیه به عنوان یک نماد فرهنگی به آرامی و بدون هیچ اظهار نظر صریحی پیش میبردند به یکباره به باد داد و سر این بحث را در جامعه باز کرد که آیا چفیه این قابلیت را دارد که به عنوان نماد مقاومت ملی مردم خوزستان یا همه ایرانیان معرفی شود یا نه ؟ و اصلا این سوال وجود دارد که چفیه از کجا وارد زندگی روزمره ما شد ؟

      نویسنده این سطور که خود در سالهای اول جنگ  ایران و عراق تا نیمه های آن به عنوان یک سرباز ساده مدتی در جبهه های جنوب و غرب کشور خدمت کرده است از این چفیه استفاده کرده ،از مزایای آن به خوبی آگاه است .  چفیه در سرمای سوزان شبهای زمستان ارتفاعات اشنویه شال گرم دور گوش و گردن بود و در گرمای خرما پزان و طاقت فرسای بعدازظهرهای تابستان دارخوین تنها وسیله خنک کننده و هم تنها وسیله محافظت در برابر پشه های بیرحم منطقه . این چفیه را که خیس میکردی و آبش را میچکاندی چنان صدای شترق قشنگی اگر مهارت داشتی از آن در می آوردی که بیا و ببین و از این راه گاهی تنها وسیله تفریح با دوستان و هم رزمان میشد و بعد هم کولری  روی صورت و دور گردن .

     خلاصه در  مورداستفاده های متعدد این شی بسیار میتوان گفت ، برخی اوقات ملافه رو انداز بود و گاهی هم تنها تشک زیر انداز.  یا متکای زیر سر بود یا بقچه حمل وسایل . البته اگر پیش می آمد سبد میوه هم میشد . جای مناسب برای نگهداری سبزی خوردن و نان  و بالاخره سفره سنگری بود و گاهی نامه های خصوصی از ولایت را در دل خود پنهان میکرد .

    همه اینها را گفتم که بدانید من نیز میدانم که شال چفیه در دوران جبهه و سنگر تا چه اندازه به کار می آمد . اما اصلا معتقد نیستم که این شی مفید برای یک سرباز، میتواند خصوصیات لازم را برای تبدیل شدن به نهاد مقاومت مردم  خوزستان دارا باشد . برای این ادعای خود هم دلیل دارم .

     تا پیش از وقوع انقلاب اسلامی در سال ۱۳۷۵ تقریبا میتوانم بگویم که جز ما مردم خوزستان کس دیگری در کشور با چفیه چندان آشنائی نداشت . علت آشنائی ما خوزستانی ها با چفیه این بود که بخشی از لباس محلی اهالی عرب خوزستان محسوب میشد . چفیه و عگال به همراه دشداشه پوشش رایج و عمومی برای بخشی از مردم عزیز استانمان بود . همانطور که چوخا و کلاه نمدی پوشش محلی مردم لر خوزستان بود . همه این پوششها ی زیبا هنوز هم در خوزستان بسیار رواج دارند.

      پس از پیروزی انقلاب در بهمن ۵۷ نخستین مهمان خارجی حکومت انقلابی ایران یاسر عرفات رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین و هیئت همراهش مرکب از تنی چند فرماندهان ساف بود که همه آنها ملبس به اورکتهای سبز رنگ نظامی بودند و چفیه ای به دور گردن و حتی بعضی از آنها دور سر و صورتشان پیچیده داشتند . نگارنده به چشم خود این جماعت را در استادیوم تختی اهواز دیده است که در معیت مرحوم سید احمد خمینی  فرزند امام ، دکتر ابراهیم یزدی دبیر کل نهضت آزادی ، صادق طباطبائی معاون نخست وزیر دولت موقت بازرگان و تنی چند از مهره های موثر دیگر انقلاب در آن روزها به خوزستان آمده بودند .

    اصولا چفیه به عنوان نماد مبارزان فلسطینی در برابر عرقچین سنتی کوچک سر یهودی ها ی اسرائیلی مطرح بود و از این منظر در تمام حرکتهای تبلیغاتی فلسطینی ها از آن استفاده میشد . به خصوص یاسر عرفات که این چفیه را به شکل خاصی بر شانه میانداخت و بر سر میبست . حتی در لگوی آرم بسیاری از سازمانهای فلسطینی نیز از این نماد چفیه به اشکال مختلف استفاده میشد .

    از همان سفر هیئیت فلسطینی به یاد دارم که یاسر عرفات به این و آن چفیه کادو میداد و یکی از همراهان او همیشه مقداری چفیه با خودش داشت که رهبر مشهور فلسطینی به هرکس میخواست اظهار لطفی بکند یکی از کیسه اش در میآورد و به دست او میداد . این چفیه ها به " چفیه یاسری " مشهور بودند و نماد مقاومت  ملی  برحق مردم فلسطین  محسوب میشدند .

    البته بعدها معلوم شد این سفر بسیار هم پر برکت نبوده و این چفیه ها که از سوی عرفات بر شانه های مسئولین بلند پایه انقلاب ایران افتاد یا دور گردن آنها پیچانده شد میلیونها دلار برای ملت ایران آب خورده است  . کاممان وقتی تلخ شد که شب در سنگرمان دراز کشیده بودیم و تلویزیون عراق نگاه میکردیم که دیدیم یاسر عرفات به دیدار صدام شتافت و این دشمن قسم خورده ملت ایران  را بغل کرد و او را برادر عزیز خود خواند . بعد هم در جلسات سران عرب و جنبش غیر متعهد ها همیشه هیتهای فلسطینی از مواضع حکومت بعث عراق بیش از همه حمایت میکردند .

    بله ، از آن سفر تاریخی اما نه چندان پر برکت ۲ یادگار برایمان ماند یکی چفیه بود و دیگری اورکت سبز ارتشی که حداقل برای یک دهه این دو نقشها ئی  در ظاهر و طرز پوشش  همه ایرانیان  بازی کردند و اکنون خاطراتی را در اذهان  آدمهای حاضر در آن دوره زنده میکنند . 

     حال بهتر است آقای پورفرخی به جای چفیه که نشانه مقاومت مردم فلسطین است و در چند سال اخیر هم مد بچه های جوان هیپی و پانک اروپای غربی شده است ، به دنبال چیز دیگری برای انتخاب به عنوان نماد مقاومت مردم خوزستان باشند . درست است که آیت الله خامنه ای به عنوان شخص اول مملکت به خاطر برخی ملاحظات کلان سیاست خارجی و منطقه ای  خود به این چفیه توجه خاصی نشان میدهند ، اما قدر مسلم در فرهنگ عامه مردم خوزستان چفیه همانقدر محترم است که کلاه نمدی . کوچه های خرمشهر و نخلستانهای اطراف آبادان زیبا ترین نشانه های مقاومت مردم خوزستان هستند و همینطور آرامگاه شهدای بستان و هویزه و سوسنگرد . 

    از شخصی که عنوان مدیرکلی یک سازمان فرهنگی بسیار مهم یعنی میراث فرهنگی را به عهده دارد انتظار میرود وقتی میخواهد پیشنهادی را مطرح کند به پیشینه موضوعات و علت برخی از رفتارهای مسئولان درجه اول کشور خوب فکر کند و یک دفعه سنگی در چاه نیندازد .

     ایشان بهتر است به جای پیشنهاد چفیه به عنوان نماد مقاومت خوزستان کمی بیشتر به درد دل دوستداران میراث فرهنگی استان توجه کنند و تلاش نمایند تا آثار بیشتری از شهرهای باستانی هرمز اردشیر و گندیشاهپور بیابند تا شاید آنها را به جای اینکه در زمینهایشان سیب زمینی کاشته شود بتوان به عنوان میراث جهانی ثبت نمود . شاید حداقل یک روز بتوان از بابت آنها تعداد زیادی گردشگر به استان آورد . استانی که به تنهائی میتواند یک دانشگاه باستانشناسی و یک قطب گردشگری بسیار مهم جهانی باشد .