فریاد خوزستان

تپیدنهای دلها ناله شد آهسته آهسته --------- رساتر گر شود این ناله ها فریاد میگردد

ستون ادبی – جهانا سراسر فسونی و بازی، شعر زیبای ابو طیب مُصعبی سمرقندی
نویسنده : س-ع وکیل زاده - ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩۳
 

از مُصعبی اشعاری به هر دو زبان فارسی و عربی به جا مانده است. به عنوان مثال مهمترین قطعات او، می توان به یک غزل مثنوی بسیار زیبا اشاره کرد که در بین اهل فضل خیلی مشهور و متداول می باشد. 


ابوطیب محمد بن حاتم مصعبی  ملقب به "ابوطیب مُصعبی سمرقندی" هم عصر "امیر نصر بن احمد سامانی"  می باشد. مطابق تاریخ بیهقی،  این امیر سامانی  که در فاصله سالهای 292  تا  331 هجری قمری بر ایران حکومت می کرد، به سال 326 قمری پس از آن که وزیر معروف خود ابوالفضل بلعمی را برکنار نمود، مُصعبی را با عنوان "صاحب دیوان رسالت" به وزیری برگزید.

به گواهی  تاریخ ابوطیب مُصعبی  یگانه روزگار خود در همه ادوات فضل بوده است. او که به نظر می رسد با رودکی شاعر پرآوازه نیز مجالستی داشته، علاوه بر نویسندگی، شاعر توانائی بود که به دو زبان فارسی و عربی شعر می گفت. بنا به گفته "ثعالبی" عاقبت پس از سالها خدمت، مُصعبی   به امر امیر نصر سامانی کشته شد .

از مُصعبی اشعاری به هر دو زبان فارسی و عربی به جا مانده است. به عنوان مثال مهمترین قطعات او می توان به یک غزل مثنوی بسیار زیبا اشاره کرد که در بین اهل فضل خیلی مشهور و متداول می باشد. بخشهائی از این اثر ارزشمند  را به شما عزیزان تقدیم می کنم. با این امید که مطبوع طبعتان باشد.

 

جهانا سراسر  فسونی و بازی

که برکس نپایی و با کس نسازی

چو ماه از نمودن چو خور از شنودن

به گاه ربودن چو شاهین و بازی

به ظاهر یکی بت پر نقش آزر

به باطن چو خوک پلید و گرازی

یکی را نعیمی یکی را جحیمی

یکی را نشیبی یکی را فرازی

یکی بوستانی پراکنده نعمت

براین سخت بسته، بر آن نیک بازی

چرا زیرکانند بس تنگ روزی

چرا ابلهانند در بی نیازی

چرا عمر طاوس و درّاج کوته

چرا زاغ و کرکس زیند در درازی

صد و اند ساله یکی پیر غرچه

چرا شصت و سه زیست آن مرد تازی

اگر نه همه کار تو باژگونه

چرا  هر که  ناکس تر او را نوازی

جهانا همانا ازین بی نیازی

گنه کار ماییم، تو جای آزی