سخن هفته : چفیه از کجا دور گردن ما پیچید ؟

....... " چفیه " نماد مقاومت و ایثار مردم خوزستان است و پیگیری هایی در خصوص ثبت این اثر معنوی به عنوان نماد ملی مقاومت خوزستان در فهرست آثار ملی و معنوی کشور در حال انجام است . 

     بعد از درج این خبر در پایگاه اطلاع رسانی روابط عمومی میراث فرهنگی و گردشگری خوزستان به تدریج این خبر سایت به سایت گشت و اینجا و آنجا آنقدر نقل شد که اکنون تا آدم اسم چفیه را میشنود یا شکل آن را میبیند بی اختیار به یاد پرویز پورفرخی می افتد . ایشان با این حرف تمام تلاشی را که رهبر نظام آیت الله خامنه ای در طی بیست سال گذشته برای جا انداختن چفیه به عنوان یک نماد فرهنگی به آرامی و بدون هیچ اظهار نظر صریحی پیش میبردند به یکباره به باد داد و سر این بحث را در جامعه باز کرد که آیا چفیه این قابلیت را دارد که به عنوان نماد مقاومت ملی مردم خوزستان یا همه ایرانیان معرفی شود یا نه ؟ و اصلا این سوال وجود دارد که چفیه از کجا وارد زندگی روزمره ما شد ؟

      نویسنده این سطور که خود در سالهای اول جنگ  ایران و عراق تا نیمه های آن به عنوان یک سرباز ساده مدتی در جبهه های جنوب و غرب کشور خدمت کرده است از این چفیه استفاده کرده ،از مزایای آن به خوبی آگاه است .  چفیه در سرمای سوزان شبهای زمستان ارتفاعات اشنویه شال گرم دور گوش و گردن بود و در گرمای خرما پزان و طاقت فرسای بعدازظهرهای تابستان دارخوین تنها وسیله خنک کننده و هم تنها وسیله محافظت در برابر پشه های بیرحم منطقه . این چفیه را که خیس میکردی و آبش را میچکاندی چنان صدای شترق قشنگی اگر مهارت داشتی از آن در می آوردی که بیا و ببین و از این راه گاهی تنها وسیله تفریح با دوستان و هم رزمان میشد و بعد هم کولری  روی صورت و دور گردن .

     خلاصه در  مورداستفاده های متعدد این شی بسیار میتوان گفت ، برخی اوقات ملافه رو انداز بود و گاهی هم تنها تشک زیر انداز.  یا متکای زیر سر بود یا بقچه حمل وسایل . البته اگر پیش می آمد سبد میوه هم میشد . جای مناسب برای نگهداری سبزی خوردن و نان  و بالاخره سفره سنگری بود و گاهی نامه های خصوصی از ولایت را در دل خود پنهان میکرد .

    همه اینها را گفتم که بدانید من نیز میدانم که شال چفیه در دوران جبهه و سنگر تا چه اندازه به کار می آمد . اما اصلا معتقد نیستم که این شی مفید برای یک سرباز، میتواند خصوصیات لازم را برای تبدیل شدن به نهاد مقاومت مردم  خوزستان دارا باشد . برای این ادعای خود هم دلیل دارم .

     تا پیش از وقوع انقلاب اسلامی در سال ۱۳۷۵ تقریبا میتوانم بگویم که جز ما مردم خوزستان کس دیگری در کشور با چفیه چندان آشنائی نداشت . علت آشنائی ما خوزستانی ها با چفیه این بود که بخشی از لباس محلی اهالی عرب خوزستان محسوب میشد . چفیه و عگال به همراه دشداشه پوشش رایج و عمومی برای بخشی از مردم عزیز استانمان بود . همانطور که چوخا و کلاه نمدی پوشش محلی مردم لر خوزستان بود . همه این پوششها ی زیبا هنوز هم در خوزستان بسیار رواج دارند.

      پس از پیروزی انقلاب در بهمن ۵۷ نخستین مهمان خارجی حکومت انقلابی ایران یاسر عرفات رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین و هیئت همراهش مرکب از تنی چند فرماندهان ساف بود که همه آنها ملبس به اورکتهای سبز رنگ نظامی بودند و چفیه ای به دور گردن و حتی بعضی از آنها دور سر و صورتشان پیچیده داشتند . نگارنده به چشم خود این جماعت را در استادیوم تختی اهواز دیده است که در معیت مرحوم سید احمد خمینی  فرزند امام ، دکتر ابراهیم یزدی دبیر کل نهضت آزادی ، صادق طباطبائی معاون نخست وزیر دولت موقت بازرگان و تنی چند از مهره های موثر دیگر انقلاب در آن روزها به خوزستان آمده بودند .

    اصولا چفیه به عنوان نماد مبارزان فلسطینی در برابر عرقچین سنتی کوچک سر یهودی ها ی اسرائیلی مطرح بود و از این منظر در تمام حرکتهای تبلیغاتی فلسطینی ها از آن استفاده میشد . به خصوص یاسر عرفات که این چفیه را به شکل خاصی بر شانه میانداخت و بر سر میبست . حتی در لگوی آرم بسیاری از سازمانهای فلسطینی نیز از این نماد چفیه به اشکال مختلف استفاده میشد .

    از همان سفر هیئیت فلسطینی به یاد دارم که یاسر عرفات به این و آن چفیه کادو میداد و یکی از همراهان او همیشه مقداری چفیه با خودش داشت که رهبر مشهور فلسطینی به هرکس میخواست اظهار لطفی بکند یکی از کیسه اش در میآورد و به دست او میداد . این چفیه ها به " چفیه یاسری " مشهور بودند و نماد مقاومت  ملی  برحق مردم فلسطین  محسوب میشدند .

    البته بعدها معلوم شد این سفر بسیار هم پر برکت نبوده و این چفیه ها که از سوی عرفات بر شانه های مسئولین بلند پایه انقلاب ایران افتاد یا دور گردن آنها پیچانده شد میلیونها دلار برای ملت ایران آب خورده است  . کاممان وقتی تلخ شد که شب در سنگرمان دراز کشیده بودیم و تلویزیون عراق نگاه میکردیم که دیدیم یاسر عرفات به دیدار صدام شتافت و این دشمن قسم خورده ملت ایران  را بغل کرد و او را برادر عزیز خود خواند . بعد هم در جلسات سران عرب و جنبش غیر متعهد ها همیشه هیتهای فلسطینی از مواضع حکومت بعث عراق بیش از همه حمایت میکردند .

    بله ، از آن سفر تاریخی اما نه چندان پر برکت ۲ یادگار برایمان ماند یکی چفیه بود و دیگری اورکت سبز ارتشی که حداقل برای یک دهه این دو نقشها ئی  در ظاهر و طرز پوشش  همه ایرانیان  بازی کردند و اکنون خاطراتی را در اذهان  آدمهای حاضر در آن دوره زنده میکنند . 

     حال بهتر است آقای پورفرخی به جای چفیه که نشانه مقاومت مردم فلسطین است و در چند سال اخیر هم مد بچه های جوان هیپی و پانک اروپای غربی شده است ، به دنبال چیز دیگری برای انتخاب به عنوان نماد مقاومت مردم خوزستان باشند . درست است که آیت الله خامنه ای به عنوان شخص اول مملکت به خاطر برخی ملاحظات کلان سیاست خارجی و منطقه ای  خود به این چفیه توجه خاصی نشان میدهند ، اما قدر مسلم در فرهنگ عامه مردم خوزستان چفیه همانقدر محترم است که کلاه نمدی . کوچه های خرمشهر و نخلستانهای اطراف آبادان زیبا ترین نشانه های مقاومت مردم خوزستان هستند و همینطور آرامگاه شهدای بستان و هویزه و سوسنگرد . 

    از شخصی که عنوان مدیرکلی یک سازمان فرهنگی بسیار مهم یعنی میراث فرهنگی را به عهده دارد انتظار میرود وقتی میخواهد پیشنهادی را مطرح کند به پیشینه موضوعات و علت برخی از رفتارهای مسئولان درجه اول کشور خوب فکر کند و یک دفعه سنگی در چاه نیندازد .

     ایشان بهتر است به جای پیشنهاد چفیه به عنوان نماد مقاومت خوزستان کمی بیشتر به درد دل دوستداران میراث فرهنگی استان توجه کنند و تلاش نمایند تا آثار بیشتری از شهرهای باستانی هرمز اردشیر و گندیشاهپور بیابند تا شاید آنها را به جای اینکه در زمینهایشان سیب زمینی کاشته شود بتوان به عنوان میراث جهانی ثبت نمود . شاید حداقل یک روز بتوان از بابت آنها تعداد زیادی گردشگر به استان آورد . استانی که به تنهائی میتواند یک دانشگاه باستانشناسی و یک قطب گردشگری بسیار مهم جهانی باشد . 

/ 1 نظر / 65 بازدید
دوست

مستقیم دشمنی خودت نشون بده تو لفافه نباش کار اقای پورفرخی نفعی به تو نرسونده ضرری همبهت نرسونده